تبليغاتX

****** سلام دوست عزیز خوش آمدی از اینکه وب مرا برای بازدید انتخاب نموده ای سپاسگزارم مجددا منتظر قدوم پر مهرتان هستم ******

آموزش وپرورش ایران وجهان
آموزش وپرورش ایران وجهان
آموزشی،فرهنگی ،خبری ،سیاسی و اجتماعی- داود غفاری - به روز شده در خرداد 1388

قسمت آخر چه کسی پنیر مرا جابجا کرده است؟

بعد از مدتي پس از ان كه پنيري نيافته بود در يك ايستگاه پنير يافت كه نويد بخش بود.

و با خود فكر كرد كه (اين احساس پوچي  و خالي بودن براي من بيشتر از حد اتفاق افتاده است).

هاو با اين سوال هميشگي كه اگر نمي ترسيدم چه مي كردم پيش ميرفت.

هاو  روي ديوار نوشت



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 توسط داود غفاری |

                

        ماه رمضان ، ماه نور و رحمت ؛ ماه میهمانی خدا ، ماه نشاط و شادی بر همگان مبارک باد

 

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 توسط داود غفاری |

آخرين لحظه و آخرين سخن مشاهير جهان در آخرين لحظه زندگي

بسياري از مردم در طول زندگي خود به لحظه مرگ مي‌انديشند و سعي دارند آخرين لحظات زندگي را در مغز خود تجسم كنند، ولي اين كار براي هيچ‌كس ميسر نيست. افراد خاصي كه توانايي ذاتي و هوش سرشار داشته باشند، مي‌توانند در ذهن خود تصاوير خاصي را ببينند. به عنوان نمونه (ديميتري مندليوف) شيمي‌دان روس در خواب جدول عناصر را ديد. برخي از اتفاقات علمي و تخيلي و ماشين‌آلاتي كه (ژول‌‌ورن) نويسنده معروف فرانسوي در آثار خود از آنها ذكر كرده‌ بود، بعدها به حقيقت پيوستند. به برخي از نويسندگان بزرگ الهام شده بود كه مرگشان نزديك است. تعدادي از آنها حتي در كتاب‌هاي خود شرايطي مشابه شرايط مرگ خود را به نگارش درآورده بودند. در اينجا سخناني را كه بعضي از مشاهير جهان در آخرين لحظه زندگي بر زبان آوردند ذكر مي‌كنيم

(لئوناردو داوينچي) قبل از اين‌كه روح خود را تسليم مرگ كند، اظهار داشت: (من به مردم توهين كردم! آثار من به آن درجه از عظمت نرسيدند كه من در طلبش بودم.)
(جورج ويلهلم فردريك) پدر مكتب ديالكتيك هگل تا آخرين لحظه زندگي بر عقيده خود پا برجا ماند. او در زمان مرگ زيرلب گفت: (تنها يك نفر بود كه در طول زندگي مرا درك مي‌كرد.) و بعد از يك مكث كوتاه ادامه داد: (در حقيقت حتي او هم مرا نفهميد.)
(توماس كارلايل) مورخ و نويسنده اسكاتلندي درست قبل از اين‌كه جان به جان آفرين تسليم كند، گفت: (احساس كسي را دارم كه در حال مرگ است.)
(ماري آنتوانت) ملكه فرانسه در روز اعدام خود بسيار خوددار و متين بود. وقتي از سكوي اعدام بالا مي‌رفت ناگهان لغزيد و پاي جلاد خود را لگد كرد. بعد رو به او كرد و گفت: (لطفا مرا به خاطر اين كارم ببخش اصلا عمدي نبود.)
(نرون) امپراطور روم قبل از اين‌كه بر زمين بيفتد و بميرد فرياد زد: (چه بازيگر بزرگي در درون من مي‌ميرد)!
(واسلاو نيجينسكي)، (آناتول فرانس( )جوزپه گاريبالدي) و (جورج بايرون) قبل از جان دادن زير لب گفتند: (مادر)!
كشيشي كه بر بالاي سر (فردريك اول) پادشاه روسيه به هنگام مرگ دعا مي‌خواند شنيد كه او گفت: (انسان برهنه به اين دنيا مي‌آيد و برهنه از دنيا مي‌رود.) سپس فردريك دست كشيش را كشيد و فرياد زد: (حق نداريد مرا برهنه دفن كنيد. مي‌خواهم يونيفورم كامل بر تن داشته باشم.)
(فيودو تايچف) شاعر روسي گفت: (وقتي انسان نمي‌تواند كلمات مناسب را براي بيان احوالش بيابد چه شكنجه‌اي را تحمل مي‌كند)!
(آگوست لومير) يكي از مخترعين دوربين تصوير متحرك، گفت: (دارم از فيلم بيرون مي‌دوم.)
آخرين كلمات (آلبرت انيشتين) را هيچ‌كس نفهميد زيرا پرستاري كه در كنارش بود آلماني نمي‌دانست.
(تئودور داستايوفسكي) روز بيست و هشتم ژانويه سال 1881 از خواب بيدار شد. ناگهان دريافت كه آن روز آخرين روز زندگي اوست. او همچنان روي تخت دراز كشيد و صبر كرد تا همسرش (آنا) از خواب برخيزد. (آنا) ابتدا حرف او را باور نكرد ولي او اصرار داشت كه همسرش كشيش را خبر كند. وقتي كشيش بر بالاي سر داستايوفسكي دعا خواند، او از دنيا رفت.
(لئو تولستوي) آخرين روزهاي زندگي خود را در دهكده‌‌اي در جوار يك ايستگاه راه‌آهن كوچك سپري كرد. او كه در 83 سالگي از زندگي در مايملك خود خسته شده بود، به همراه دختر و پزشك خانوادگي‌اش سوار قطار شد تا به طور ناشناس سفر كند. ولي به هنگام سوار شدن سرما خورد و مدتي بعد دكتر تشخيص داد كه مبتلا به ذات‌الريه شده است. آخرين جمله‌اي كه تولستوي زير لب زمزمه كرد اين بود: (من عاشق حقيقتم.) بعضي از اطرافيان او نيز مي‌‌گويند او قبل از اين‌كه نفس آخر را بكشد گفت: (مرگ را درك نمي‌‌كنم
(آنتوان چخوف) در اوايل صبح روز دوم ژوئن سال 1904 از دنيا رفت. او در آن زمان در هتلي در آلمان به سر مي‌‌برد. پزشك آلماني به چخوف گفت: (آخرين ساعات زندگي‌اش را سپري مي‌‌كند و سپس يك ليوان نوشابه به مرد در حال احتضار داد. چخوف به آلماني گفت: (من دارم مي‌‌ميرم) و ليوان را سر كشيد. (الگا) همسر چخوف بعدها در كتاب (سكوت هولناك) درباره آن شب نوشت كه سكوت سهمگين اتاق را تنها يك پروانه عظيم‌الجثه سياه‌رنگ مي‌‌شكست. پروانه‌اي كه بي‌‌رحمانه در اتاق پرواز مي‌‌كرد و خود را با تقلاي بسيار به لامپ‌هاي روشن برق مي‌‌كوبيد و ترق‌ترق صدا مي‌‌كرد.
در نمايشنامه (باغ آلبالو) لحظاتي مشابه اين لحظات توسط چخوف به نگارش درآمده است:(لوپاخين) تاجر، يكي از شخصيت‌هاي نمايشنامه باغ آلبالو را مي‌‌خرد و از (رانوزكايا) كه فروشنده باغ است مي‌‌خواهد به سلامتي اين معامله جشن بگيرند و نوشابه بخورند. بعد از نوشيدن (رانوزكايا) از غصه از دست دادن باغ مي‌‌ميرد و در همان لحظه پرده‌هاي صحنه پايين مي‌‌افتد و تنها صدايي كه به گوش مي‌‌رسد صداي تبرهايي است كه در فاصله‌اي دور درخت‌ها را قطع مي‌‌كنن
برنارد شاو مي‌‌گويد: آرزو دارم كه تا آخرين رمق وجود من ثمر‌بخش باشد و هنگامي بميرم كه از من هيچ خدمتي ساخته نباشد. او همچنين مي‌‌گويد: از عجايب زندگي يكي اين است كه مرگ درست وقتي ما را در مي‌‌يابد كه آماده شده‌ايم تا از يك زندگي شيرين برخوردار شويم. او در آخرين لحظات زندگي‌اش اين سخن را به ميان آورد.
مترلينگ هم در آخرين لحظات زندگي‌اش مي‌‌گويد: اگر مرگ نبود زندگي شيريني و حلاوت نداشت و گاندي مي‌‌گويد: اگر نتوانيم آزاد زندگي كنيم، بهتر است مرگ را با آغوش باز استقبال كنيم.
(يوري گاگارين) اولين فضانورد دنيا درباره مرگ مي‌‌گويد: انسان هرچه بر سنش افزوده مي‌‌شود، حافظه‌اش كوتاه‌تر و رشته خاطراتش درازتر مي‌‌شود و همه اين مسايل را در هنگام مرگ به ياد دارد كه مانند يك فيلم كوتاه داستاني از ديدگان او مي‌‌گذرد." takp30"


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 توسط داود غفاری |

اشک چشم یتیمی برای یک دانه زولبیا

 

 

 

 

 ماه رمضان به همه حال و هوای خاصی داده بود. دخترک یتیم دستان سردش را روی شیشههای شیرینی فروشی گذاشته بود و با حسرت به دانههای زعفرانی زولبیا و بامیهها نگاه میکرد.



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیستم شهریور 1386 توسط داود غفاری |

نقش روزه در مبارزه با چاقي 

برنامه معين و مشخص ساليانه اي كه اسلام تحت عنوان « روزه و روزه داري » براي پيروان خود جزء اهم وظايف و افضل فرايض قرار داده است، بر خلاف آنچه كه ظاهربينان از قضاوت هاي عاميانه خود، يك عبارت صوري و يك رژيم ساده و عادي نتيجه مي گيرند، برنامه اي است كاملاً منظم و اصولي كه از جهات مختلف براي تأمين سلامتي بشر مفيد و ضروري است.

روزه داري با آن اصول و روشي كه در اسلام مطرح شده و به موازات ساير تعاليم اسلامي به معرض اجرا گذارده مي شود، نه تنها از نظر تأمين سلامت جسمي حائز اهميت است، بلكه از نظر تأمين سلامت روحي نيز قابل توجه بوده و در حقيقت برنامه روزه داري عبارتست از اجراي يك برنامه بهداشتي كامل از نظر بهداشت رواني و جسمي و بدينوسيله است كه امنيت فردي و اجتماعي خصوصاً اگر به موازات ساير تعاليم عاليه اسلامي اجرا شود، به معني كاملي تأمين خواهد گرديد.

 



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیستم شهریور 1386 توسط داود غفاری |

توصيه هاي سلامتي در ماه رمضان


برنامه غذايي ما در ماه مبارک رمضان نبايد نسبت به قبل خيلي تغيير کند و در صورت امکان بايد ساده باشد. همچنين بايد طوري تنظيم شود که بر روي وزن طبيعي تأثير زيادي نداشته باشد .

با توجه به ساعات طولاني گرسنگي در روز ، بايد غذاهايي را مصرف کنيم که به کندي و دير هضم مي شوند مثل غذاهاي حاوي فيبر زياد . غذاهاي ديرهضم معمولاً 8 ساعت در دستگاه گوارش مي مانند، در حاليکه غذاهاي زود هضم فقط 3 تا 4 ساعت در معده باقي مي مانند و فرد خيلي زود احساس گرسنگي خواهد کرد.

غذاهاي دير هضم عبارتند از : حبوبات و غلات مثل جو ، گندم ، جو دوسر ، لوبيا ، عدس ، آرد سبوس دار ،‌ برنج با پوست و غيره ( که کربوهيدرات هاي پيچيده ناميده مي شوند ) .

غذاهاي زود هضم عبارتند از : غذاهايي که حاوي قند ، آرد سفيد و غيره هستند ( که به اين گروه کربوهيدرات هاي تصفيه شده گفته مي شود ).



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیستم شهریور 1386 توسط داود غفاری |

    قسمت سوم داستان (چه کسی پنیر مرا جابجا کرده است؟)

 

   شب شد و هر دو خسته به سوي خانه برگشتند و فردا دوباره به سوي ايستگاه رفتند ولي باز هيچ نيافتند شب شد و دوباره به خانه برگشتند هم با خود ميگفت كه پنير كجا رفته است پنير به ان بزرگي و در انديشه هاو نقش هزاز تو بسته شده بود و به فكر اين بود كه دوباره به هزار تو برود و پنير را پيدا كند.

اما از گفتن ان مي هراسيد چرا كه به اين وضع راحت عادت كرده بود.



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 توسط داود غفاری |

قسمت دوم داستان (چه کسی پنیر مرا جابجا کرده است؟)

 

آنها راهرو هاي خالي را به خاطر مي سپاردند و در جاهاي ديگر هزار تو به جستجو مي كردند.

اما اسنيف جهت كلي پنيررا با بو كشيدن به وسيله دماغ بزرگش پيدا مي كرد و اسكاري به سرعت پيش         مي رفت.



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ یکشنبه هجدهم شهریور 1386 توسط داود غفاری |

قسمت اول  

    Who Moved my Cheese

چه كسي پنير من را جابجا كرده است؟

اين كتاب با مقدمه دكتر كنت بلانچارد مي باشد كه تو ضيحي كوتاه در مورد شخصيت هاي داستان است.

بخش هاي وجود همه ي ما

بخش ساده و بخش پيچيده

چهار شخص خيالي در داستان

موش ها : اسنيف و اسكاري

ادم كوچولو ها: هم و هاو

نماد هاي بخش هاي ساده و پيچيده ما صرف نظر از سن جنس نژاد

و يا مليت در نظر گرفته شده است.

ما گاه رفتارمان مانند

اسنيف

است كه مشتاقانه تغيير را بو ميكشد

 يااسكاري

كه بي معطلي وارد عمل مي شود يا

هم

كه منكر تغيير مي شود و در مقابل ان مقاومت مي كند جون می ترسد منجر به  چیزی بد ترشود

 

يا هاو

كه به موقع خود را سازگار مي كند وقتي مي بيند كه تغيير به چيز بهتري صورت می پذیرد!



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه یکم شهریور 1386 توسط داود غفاری |
Blog Skin